|
تایپ نوشته های اره بانو
سلام. امروز یکی از اقوام نزدیکمون که نزدیک جایگاه نمازجمعه دیروز بوده ماجرای جالب سخنرانی دیروز "سیدحسن مصطفوی" رو برامون تعریف کرد: موقعی که سید حسن سخنرانی رو شروع می کنه ،چند نفر شروع می کنن شعار میدن : "مرگ بر موسوی" و سیدحسن ناراحت میشه و میگه : "یه عده ی قلیلی نمی ذارن صحبت کنم." و تا اینو میگه همه ی مردم با هم شروع می کنن به "مرگ بر موسوی" گفتن!!! و در ادامه هم شعارهای دیگه... تا اینکه مجبور میشه سخنرانی رو قطع کنه... و میگن به شدت هم عصبانی شده بوده طوری که می خواسته از اونجا بره... که یه نفر از مسئولین نمازجمعه میاد ازش دلجویی می کنه... و سیدحسن یه واکنش های بدی هم نشون میده که حالا بی خیال!!..  و جالب اینجا بوده که مسئولین نماز جمعه برنامه ریزی کرده بودن که هاشمی و سیدحسن با هم وارد بشن که مردم یک بار شعار بدن و اعتراض کنن و چند بار این اتفاق نیفته!!!
حالا ماجرای خودم:
ساعت 10:30 از خونه راه افتادیم... و به سمت حرم امام...
با هزار بدبختی و شلوغی و کمبود اکسیژن بالاخره رسیدیم...
موقعی که رسیدیم آخرای صحبت عمو محمود جونم بود...
یه آقایی که داشت پوستر عمو محمود رو بخش می کرد به قیمت 50 صلوات پوستر رو به من فروخت!
همون طور که پوستر رو بالا نگه داشته بودم. مردم با دیدنش ابراز احساسات می کردن...
که... صحبت های جناب سیدحسن مصطفوی شروع شد...!
من هی می خواستم شعار "نواده روح الله ، سیدحسن نصرالله" رو بگم که مامانم گفت: نگو! بَده!
یه خانومی نزدیک ما شروع کرد شعار "مرگ بر ضد ولایت فقیه" دادن... که یه آقایی بهش اعتراض کرد که خانوم! داره صحبت می کنه..! خانومه هم گفت: نمی خواد صحبت کنه!
همین جور از بلندگو ها صدای شعار میومد و سیدحسن هم التماس می کرد که ساکت باشن!!! ما هم شاد و خندان از این اتفاق همین طور دنبال یه جا برای استقرار می گشتیم...!
جالب اینجا بود که سیدحسن مدام می گفت: فقط 20 سال از رحلت امام گذشته...!! آخه یکی نبود بگه تو رو به امام چه کار؟؟!! مردم امام رو می خوان، تورو نمی خوان که نمی ذارن صحبت کنی!!!
خلاصه مردم بدون توقف فقط شعار " ما اهل کوفه نیستیم ..." و مرگ بر ضد ولایت فقیه" و... می دادن و ول کن هم نبودن!!!
که مجبور شد صحبت هاش رو نیمه تموم بذاره و بره...!
و آقا اومد... و صدای جیغ و داد و هوار و شادی..!!!!
ما هم رفتیم یه گوشه تو سایه وایسادیم به صحبت های آقا گوش کنیم...
یه آقایی اونجا نشسته بود و پوستر دکتر رو ازم گرفت و یه نگاهی کرد و دکتر رو ماچ کرد و بهم داد دوباره...!
انقدر پیرزن و پیرمرد با چه وضعی!! از راه های دور اومده بودن که ما خجالت می کشیدیم غر بزنیم!!!
یه پیرزنِ جوان دلی! که قاب عکس پسر شهیدشو آویزون کرده بود دور گردنش و با یه کلاه صورتی! رو سرش و چادر به کمرش از کرمانشاه اومده بود! و مثل اینکه همراهانشو گم کرده بود... البته یه موبایل خفن! هم داشت که آنتن نمی داد... خلاصه همون جا یه ذره بود و رو به یک خبرنگاری کرد و گفت: از من فیلم بگیر! و شروع کرد به شعار دادن!! (خیلی باحال بود! ) چند نفر دیگه هم ازش عکس گرفتن...منم همین طور.

یه جا دوباره منو دید و پوستر دکتر رو ازم گرفت و گفت: عکس احمدی نژاده؟ گفتم: آره... گفت: میدی من؟؟! منم تو رو در وایسی دیگه دلم نیومد گفتم: باشه! پوستر عمو محمود جونمو ازم گرفت 
دوباره بهم گفت: احمدی نژاد رو دوست داری؟!
گفتم: بله! 
یه لهجه ی غلیظی داشت که نمی تونستم زیاد حرفاشو بفهمم ولی بین حرف های بعدیش کلمه ی "ستاد" رو حالیم شد! مثل اینکه واسه دکتر ستاد زده بوده!!!
خلاصه خطبه ها و نماز تموم شد و چشمتون روز بد نبینه!!... دیگه فلاکت بعدیش که خودمو رو به چه بدبختی رسوندم به مترو قابل توصیف نیست... فقط من مامانم اینا رو گم کردم! چفیه ی رو دوشم هم گم کردم! " هندزفری" موبایلم هم گم کردم!! و فقط خدا رو شکر خودمو گم نکردم!!!! 
اون شعر "یاد امام و شهدا" بعد از نماز خیلی به جا بود!! وگرنه مردم همدیگرو می کشتند!!!!
همین طور داشتم می رفتم سمت مترو دیدم یه آقایی با دوربین شبکه3 از کنارم رد شد و بلافاصله دیدم یکی داره منو با دست نشون میده!!! و همون موقع یه آقایی با میکروفون به سمت هجوم آورد!!!! و منم از آنجایی که ریاکار نیستم!!! جاخالی دادم و رفتم!!! و از تیررس خارج شدم!!!! هرچند که دلم براش سوخت!! چون عمراً یه خوشتیپ دیگه پیدا کنه که باهاش مصاحبه کنه!!!!!! 
بالاخره سوار مترو شدیم و به سوی خانه...
ولی با وجود اینکه من دارم تمام تلاشمو می کنم که اخلاق های لوسانه و نازک نارنجیانه ی خودمو! یواش یواش بذارم کنار، ولی واقعاً از حق نگذریم امکانات اونجا افتضاح بود!!! 
آخه یکی نیست بگه این حرم انقدر زائر داره بعد از 20 سال چرا اینقدر پر خاک و خله؟؟؟!!! چرا تمیز و آسفالت شده نیست؟؟!! فقط بلدن گنبد و مناره بسازن!!! چهار تا سطل آشغال درست حسابی هم نمیذارن همه جا پر از آشغال بود..!! به قول یکی وقتی دست نا اهلش بیفته....!
|