نقد فیلم « محاصره » از مستند « چشم بندان »

تبيين: داستان این فیلم با دستگیری رهبر یک گروه نظامی عرب شروع می‌شود که در لبنان در پی یک حادثه‌ی بمب‌گذاری دستگیر می‌شود. اما به نظر می‌رسد که در صورت وجود چنین رهبر پرقدرتی که ...

به گزارش پايگاه اطلاع رساني تبيين، سینما به دلیل جذابیت‌های فراوان و نفوذ بسیار در همه‌ی گروه‌های سنی به ویژه جوانان همواره به عنوان وسیله‌ای بی‌بدیل برای استیلای فرهنگی بر مردمان اقصا نقاط جهان به کار گرفته شده است. ابزاری کارآمد که رویکرد تولید کنندگان آن در بسیاری از موارد فرسنگ‌ها با دنیای فرهنگ فاصله دارد.

نظام تبلیغاتی و رسانه‌ای غرب طی دهه‌های متمادی کوشیده است تا با افکار عمومی را با افکار خود همسو کند. نظامی که شبیخون فرهنگی خود را بیش از همه بر جوامعی متمرکز می‌کند که رهبران آن در مقابل استیلای بیگانه ایستاده‌اند.

فیلم « محاصره » به ظاهر محصول چهارده سال قبل یعنی 1997 و 1998 م. است؛ اما عجیب آن است که به زمانه‌ی فعلی شباهت دارد. این شباهت را می‌توان از لحاظ رقابت‌های فکری، سیاسی و نظامی که در بین کشورهای مسلمان و جامعه امریکایی وجود دارد، بررسی کرد.

همان طور که می‌دانیم بعد از واقعه‌ی 11 سپتامبر پدیده‌ای در جوامع غربی به ویژه امریکا ایجاد شد که تحت عنوان اسلام‌هراسی نام گرفت. اسلام‌هراسی به این معناست که عامل همه‌ی قتل‌ها، کشتارها، ترورها، آسیب‌ها، جنایت‌ها و ... مسلمانانند.

داستان این فیلم با دستگیری رهبر یک گروه نظامی عرب شروع می‌شود که در لبنان در پی یک حادثه‌ی بمب‌گذاری دستگیر می‌شود. اما به نظر می‌رسد که در صورت وجود چنین رهبر پرقدرتی که توانایی بمب‌گذاری چنین گسترده‌ای دارد، نمی‌بایست به این سادگی مقهور امریکایی‌ها و دستگیر می‌شد.

این موضوع نشان می‌دهد که از همان ابتداء بنیان داستان بر این قرار گرفته است که این رهبر، جعلی است. این فیلم در حقیقت شروع بنیان‌های وقایع اوج گرفته در 11 سپتامبر است که از سال 1998 شروع شود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و انگیزش فرهنگی ایجاد شده در جوامع، به خصوص خاورمیانه، ایران دائماً در تقابل با نظام فکری امریکا بوده است؛ همچنین ایران در بسیاری از موارد‌، در درگیری‌های نظامی به عنوان حامی مبارزین مسلمان منطقه بوده است، به همین سبب امریکا در این سی و چند سال کوشیده است تا پاسخی به این حرکت‌ها بدهد.

آن گاه برای این پاسخ، نیاز به همراهی فکری مردم کشور خود و یا حداقل عدم مخالفت در نقطه‌ی صفر دارد. در فیلم‌های پخش شده از رسانه‌های امریکایی، مسلمانان عمدتاً خشن بوده‌اند؛ این فیلم نیز در همین رده فیلم‌هاست.

در این فیلم شاهد هستیم که در پی‌دستگیری رهبر جعلی مسلمان، اطلاعاتی به شهر نیویورک می‌رسد که انفجارها، تهدید کور یک اتوبوس و انفجار خشن یک سالن تاتر که یکصد کشته بر جای می‌گذارد؛ این حوادث ضمن این که اف بی ای را حساس کرده و به جستجو وادار می‌کند، سازمان سیا را هم وادار می‌کند که محدودیت رفت و آمد و حکومت نظامی را توسط رئیس‌جمهور اعمال کنند و تمام جوانان عرب ساکن نیویورک را به بهانه‌ی دستگیری دشمن فرضی،‌ دستگیر کنند.

در این قضیه، مسلمانان نیویورک را هدف آتش بازی‌ها و جستجوها و ... قرار داده‌اند. آن گاه همه‌ی نیروهای امنیتی، اعم از زن جاسوس خلاف‌کار امریکایی و پلیس اف بی ای و افسر ارتش و سازمان سیا درگیر این قضیه می‌شوند.

نیروهایی که در ظاهر مقابل هم قرار دارند اما در پشت پرده، همه در یک خط هستند تا بگویند مسلمانان پشت همه‌ی این قضایای تروریستی قرار دارند و تا آخر داستان هم این ادعا ادامه پیدا می‌کند.

در این فیلم مأمور اف بی ای از زبان زن جاسوس امریکایی که در همه جا نفوذ دارد، متوجه می‌شود که این خانم مأمور آموزش همین اعرابی است که در امریکا دست به خراب‌کاری زده‌اند. هدف از آموزش آنان، مقابله با رژیم صدام حسین بوده است.

آن گاه عده‌ای از آن‌ها که کشته نشدند از راه دل‌سوزی و ترحم توسط این خانم به آمریکا می‌آیند. اما اکنون این مردم برای دولت امریکا معضلی شده‌اند و دردسر درست می‌کنند. قهرمانانی پوشالی برای مبارزه با دولت امریکا، به خاطر رهبری که حقیقی بودن او ثابت نشده است.

جالب این جاست که زن جاسوس هنگام مرگ هم انجیل می‌خواند هم الله اکبر می‌گوید و گویی به هر نوعی اعلام وفاداری می‌کند. این صحنه نشان از آن دارد که چگونه اعراب، امریکایی‌ها را دنباله و بازیچه خود کرده‌اند.

فیلم از لحاظ کنش تصویری و اکشن بودن و هیجان افکنی بسیار فیلم جذابی است و تماشاگر را به دنبال خود می‌کشاند. فیلم محصول 14 سال قبل، اما گویی فیلمی از دوران جدید است. جامعه امریکا جامعه‌ای است که هر اقدام عمومی که می‌خواهد انجام دهد قبل از آن از طریق تبلیغات و رسانه‌ها فضا سازی می‌کند.

در مورد 11 سپتامبر نیز ما با نمونه‌های زیادی روبرو می‌شویم؛ سال‌ها قبل از رخداد این واقعه، هالیوود با تصویرسازی‌های مشابه، جامعه امریکا را با این مفهوم آشنا کرده بود که آن چه که شما خصوصاً بعد از انقلاب اسلامی در جهان از مسلمانان می‌بینید، بنیادگراهای خشونت‌طلبی هستند که باید با آن‌ها مقابله کرد. چرا که آنان در صدد نابودی زندگی مدرن و تکنولوژی و پیشرفت‌های اجتماعی و زندگی آرمانی غربی هستند.

پایه اصلی این فیلم بر اسلام‌هراسی نهاده شده و چیزی که از فیلم در ذهن باقی می‌ماند همان اسلام‌هراسی بود؛ بدین معنا که باید از مسلمان‌هایی که از خاورمیانه وارد آمریکا می‌شوند ترسید.

اما نکات قابل توجه در این فیلم:

1.  فیلم « محاصره » ادوار در یک از جمله محصولات سینمای هالیوود است که چندان ابایی از بیان نظرش در باب اسلام و مسلمانان ندارد. کارگردان این فیلم، با انتخاب دن زن واشنگتن کاملاً هوشمندانه مخاطب را مجبور به پذیرش گزاره‌های مأمور اف بی ای می‌کند که بسیار دقیق سخن می‌گوید.

شش سال از زمانی که علاقه‌مندان هنر هفتم، دن زن واشنگتن را در قامت مالکوم ایکس دیده‌اند، می‌گذرد؛ شخصیتی محبوب و معترض به سیاست‌های امریکا. اما این بار این بازیگر محبوب و این نقش حک شده در ذهن مخاطب، به جنگ با مسلمینی می‌رود که تقریباً همه‌ی آن‌ها تروریست هستند.

2. کارگردان در ابتدای فیلم خیلی زود به سراغ اهدافش می‌رود. به نظر می‌رسد کارگردان تحمل ندارد حمله‌اش به اسلام و مسلمین را به تأخیر بیندازد.

درست در اوایل فیلم است که نگاه عاقل اندر سفیه بروس ویلیس را به رهبر گروه تروریستی که در حال گفتن ذکر است، می‌بینیم.

چند ثانیه بعد، بر فراز گنبد مسجدی  در دل شهر نیویورک، صدای اذان مسلمانی طنین انداز می‌شود و آوای او به درون شهر می‌رود و نتیجه آن پخش موسیقی توسط کارگردان است که زجه و ناله یک انسان را در ذهن تداعی می‌کند.

بدین‌سان پیامد اذان این مسلمان در خاک امریکا، زجری است که برای مردمان آن می‌آید . این آغاز راه اسلام‌ستیزی است که فیلم تلاش می‌کند که تا پایان به آن متعهد باشد.

3.  مانند دیگر فیلم‌های هالیوودی، باز هم هدف از عملیات‌های تروریستی، یهودیان هستند؛ ممکن است هیچ دیالوگی در این باره در فیلم وجود نداشته باشد، اما در دو صحنه، آن هم نه به صورت آشکار یهودیان دیده می‌شوند.

4.  پس از تصویر کشیدن خشونت‌های پی در پی که بر مردم امریکا روا داشته می‌شود و مظلومیت این قوم برای همه به اثبات می‌رسد، حال نوبت اقامه‌ی دلیل برای برخورد خشونت بار با مسلمین است.

این‌جاست که می‌توان هر گونه تفتیش عقیده و جستجو در زندگی خصوصی مسلمین را منطقی جلوه داد. همان طور که واشنگتن بسیار واضح تلاش می‌کند که رفتار غیر انسانی دولتمردان امریکایی با مسلمانان را بعد از عملیات‌های تروریستی امری عادی و بدیهی جلوه دهد.

5.  در این که عملیات تروریستی و کشتن بی گناهان امری قبیح و عملی غیر انسانی است شکی نیست، اما تصویری که این فیلم از این گروه‌ها نشان می‌دهد تا حد زیادی مزحک است. در بخشی از فیلم سمیر ناجده که یک استاد دانشگاه عرب است، سخنانی می‌گوید که بخشی از آن‌ها در مورد زیر سؤال بردن مفهوم شهادت و جهاد است.

این نکته که گروه‌های تروریستی با جهادی تفاوتی ماهوی دارند امری مسلم و بدیهی است؛ اما هدف از به تصویر کشیدن این دیالوگ، نفی هر گونه رفتار جهادی است. او می‌گوید:

« شیوخ به برادرم گفتند مردن برای الله زیباست و اگر کافرین را بکشی هفتاد حوری بهشتی در آن دنیا به تو اعطاء خواهد شد. شیوخ به او گفتند می‌خواهیم فلسطین را بسازیم. این گونه بود که برادرم به سینمای شهر رفت و آن جا را منفجر کرد. »

6.  سناریوی فیلم درباب عامل و آمر و هدف عملیات تروریستی هم بسیار شفاف بیان می‌شود. هدف تلاویو است و حامی تروریست‌ها یا لیبی یا سوریه یا ایران.

7.  کارگردان برای این که فضای اعتماد سازی را برای مخاطب به وجود آورد روس ویریس را  در مقابل دن زن واشنگتون قرار می‌دهد. اولی خشن و معتقد به برخورد سخت با مسلمان و دومی معتدل و خواهان حل مسالمت آمیز مشکل است.

این دو، به نزاع پرداخته و ما چهره‌ی غیر‌انسانی و خشنی از سربازان ارتش آمریکا می‌بینیم و در حال متقاعد شدن هستیم که فیلم سعی کرده بی‌طرف باشد؛ اما تصویر دقایق پایانی فیلم چیست ؟

دفاع مرد قانون از حقوق بشر در برابر مردی با مشت آهنین؛ که پیروزی حقوق‌بشر و آزادی آمریکایی را در پی‌ دارد؛ و این، نقطه‌ی پایانی است بر خوش بینی ما.

8.  در انتهای فیلم، مسلمانان به آغوش جامعه امریکا بازمی‌گردند. چرا که به گفته بروس ویریس این جا سرزمین فرصت‌هاست؛ این جا به شما فرصت تغییر می‌دهد. هویت خود را فراموش کنید، تغییر کنید و شهروندی امریکایی باشید. دیگر کسی شما را آزار نخواهد داد.

به کوشش خانم زینب تنکابنی

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

اطلاعات بیشتر در مورد قالب های ورودی