مردم حوصله بازی اصلاح طلبان را ندارند
در روزهایی که صدای اعتراض معیشتی از خانهها و سفرههای خالی شنیده میشود، بخشی از جنجالهای رسانهای نه برای حل اقتصاد، بلکه برای بازگشت چهرههای آشنا به صحنه سیاست شکل میگیرد و این متن تلاشی است برای نشان دادن اینکه چگونه بعضی منتقدان حرفهای، از جمله برخی اصلاحطلبان و عباس عبدی، همواره طلبکار ماندهاند اما سهم خود را از وضعیت امروز به رسمیت نشناختهاند.
اسماعیل دهقان: این یادداشت قرار بود در روز چهارشنبه 17 دی ماه مصادف با چهارشنبه قبل از شروع جنگ تروریستی منتشر شود که با شکل گیری جنایتهای وحشیانه تروریستی از این مهم منصرف شده و امروز که فضا بعد راهپیمایی باشکوه 22 دی ماه آرامش حکفرما شده است؛ امکان انتشار فراهم شده است.
در این روزها که اعتراض به وضعیت معیشتی در سفره های مردم شنیده می شود، در ذهن من یک گزاره عبور می کند، این اعتراض ها معیشتی و اقتصادی قابل فهم است اما این سر و صدا های که در مطبوعات وجود دارد لزوما فقط برای حل مسائل معیشتی در نیامده بلکه بعضی حرف و بعضی چهره ها گویا همواره تکرار می شوند و از این منظر نام و چهرههای بعضا آشنای سیاسی به میان میآید و بار دیگر صدا و تصویر همان غرغروهای طلبکار به یادم می آید که البته در میان این صداها، برخی چهرههای اصلاحطلب مثل عباس عبدی دیده می شود که خود را بیش از دیگران در نقش منتقد و تحلیلگر مستقل نشان میدهند، اما آنچه کمتر دیده میشود، پذیرش سهم خودش و جریان اصلاح طلب از وضعیتی است که به آن ادعای اعتراض دارند. هرگاه حرف های کسی را می خواهیم تحلیل کنیم باید به گذشته او نیز توجه کرد؛ عباس عبدی بعد از اخراج از وزارت اطلاعات سالهاست با عنوان تحلیل سیاسی در فضای عمومی حضور دارد و تلاش میکند خود را فاصلهگرفته از قدرت معرفی کند، اما در عمل همواره در میانه صحنه سیاست ورزی ایستاده است.
در یکی از سیاست ورزی ها که میخواهم بدان اشاه کنم، او و جریان اصلاح طلب بسته به شرایط، تعریفشان از مردم و مشارکت تغییر میکند و نام آن را سیاست ورزی می گذارند؛ بسته به اوضاع، یک روز مردم را می توانند برای منافع خود خرج کنند، آگاه فرزند زمانه می خوانند؛ روز دیگر که نمی توانند از مردم برداشت منفعت طلبانه ای داشته باشند، متهم به قهر یا ناآگاهی می پندارند.
از این سوی در مرام او و همپیالههای اصلاح طلبش، مقطعی تحریم انتخابات بهعنوان اعتراض مدنی نسخه نجاتبخش عرضه شد و رای دادن بیمعنا جلوه داده می شود و حاکمیت را به باد انتقاد می گیرند و دولت یا مجلس روی کار آمده با الفاظی مانند حداقلی، استصوابی و تندرو منکوب می کنند و نماینده تام ناراضی مردم می خوانند. در زمانی دیگر با ادبیاتی تازه کنار صندوق رای میایستند و از رای دادن انتقادی سخن میگوید، بدون آنکه توضیح دهند؛ نسخه قبلی چگونه به این نقطه ختم شد و چرا پاسخگویی لازم برا او و اصلاح طلبان هیچ وقت نبوده است. اما مسئله فقط تغییر موضع در بزنگاه ها نیست، مسئله به انکار پیامدها رسیده است؛ بدان معنا که در زمانی هم که دولت و مجلس را در اختیار دارند با انتقاد بازهم از پاسخ گویی طفره می روند. باز هزینه منافع خود را از جیب مردم می پردازند.
چند محور همواره در بیش از سه دهه حضور این ها با همین روش در قدرت وجود دارد: بازی با کارت فشار خارجی ، مشکلات اقتصادی ناشی از بودجه به نهاد ها و سرمایه اجتماعی با آزادی بدون حد یقف، به گونه ای این روش را برای خود انتخاب کرده اند که در هر دوره با سیاست بازی آن را تکرار می کند و خود را در عرصه سیاست زنده نگه می دارند؛ اصلاح طلبان با امثال عباس عبدی مکیدن خون نظام و مردم را همزمان تئوریزه می کنند.
اخیرا در خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی به ماجرایی اشاره شده است که در آن نسبت به نقش عباس عبدی در انتقال برخی اطلاعات به عنوان یک نیروی اطلاعاتی به بیرون از کشور مطرح شده بود؛ ظاهرا امروز این افراد هم بر همان مبنای گذشته در حال سیر با عنوان خبرنگاری است؛ آن روز پنهانی خدمت به بیگانگان می شده اما امروز در عیان به خارجیها خدمت می شود؛ خواسته یا ناخواسته.
در این میان، همواره مسائل واقعی مردم در حاشیه میماند و معیشت و آینده زندگی به موضوعی ثانویه تبدیل میشود. جامعهای که درگیر نان و امنیت روانی است، کمتر حوصله بازیهای زبانی و تغییر مداوم مواضع جریان اصلاح طلب و برخی افراد مانند عبدی را دارد؛ در انتها باید گفت در هر اعتراضی پای اصلاحطلبها در میان است، اما در زمان پاسخگویی، ردپای مسئولیت آنها غالبا پاک می شود و همه چیز را به گردن نظام می اندازند.




























ارسال کردن دیدگاه جدید