با عاشورائیان(یادداشت روز)
50 سال پیش وقتی در محرم سال 1342، شهربانی پایتخت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم اطلاعیه صادر کرد، به مشروبفروشیها اجازه داد تا روز هشتم محرم به کار و کسب عادی مشغول باشند اما از آن روز تا چهاردهم محرم خویشتنداری کنند! همان اطلاعیه اما تصریح کرده بود که به «بعضی افراد» اجازه نخواهد داد از سوگواری سالار شهیدان برای «اغراض شخصی» استفاده کنند! اینکه چه کسی مصداق «بعضی افراد» و چه کاری «اغراض شخصی» نامیده میشد، بر کسی پوشیده نیست. سال 42 سالی بود که امام راحل عظیمالشان با تأسی به سید و سالار شهیدان، پرچم مبارزه را بر دوش گرفته بود و یک تنه سکوت شب را شکسته و کاخ بیداد را به لرزه درآورده بود رژیم شاه در حالیکه مشروبفروشی در محرم را مجاز دانسته بود، فریاد حقطلبی امام را غرض شخصی قلمداد کرده و تهدید به برخورد جدی کرده بود! اما مشعلی که سیدالشهدا(ع) در عاشورای 61 هجری روشن کرده بود پس از قرنها، چراغ راه مردم ما شد و به جهان ثابت کرد فقط باید «حسینی(ع)» بود تا یزید هر زمان را درهم کوبید.
عصر عاشورای سال 61 هجری وقتی طوفان توحش و قساوت شقیترین قوم تاریخ فرو نشست و دشت گلرنگ کربلا، با بدنهای مطهر حسین(ع) و یارانش آذین شد، و هنگامی که حرامیان به خیام حرم حمله بردند و غارت و هتک را پیشه کردند، همهچیز از فرجام نبردی نابرابر و پیروزی بلامنازع یک سپاه تا بن دندان مسلح و پرتعداد بر جمع اندک 72 نفره عاشورایی و شماری از زنان و کودکان خبر میداد. کمترین روایت، سپاه عمر سعد را پنج هزار نفر و بیشترین روایت 130 هزار نفر ثبت کرده است حال آنکه هیچ روایتی یاران اباعبدالله علیهالسلام را بیش از 130 نفر ثبت ننموده است. تکلیف زنان و کودکان هم که معلوم است! شهر آذین بسته و شیرینی فتح با جشن و سرور مضاعف میشد. حسین(ع) و یارانش - همانها که حرامیان بر خروج آنان از دین رسول خدا حکم داده بودند! - سرکوب شدند پس هنگامه میگساری بود! آنقدر مطمئن بودند که یزید پلید در کاخ اموی مست و مغرور اینگونه سرود:
«لعبت هاشم بالملک ولا
خبر جاء ولا وحی نزل
لیت اشیاخی به بدر شهدوا
جزع الخزرج من ضرب الاسل»
یعنی بنیهاشم مدتی با حکمرانی بازی کرد و گرنه نه وحی آسمانی در کار بود و نه خبری آمده بود! کاش اجدادم که در بدر کشته شدند بودند تا جزع و ناله آل رسول را از شدت ضربات ما میشنیدند!
در مقابل این رجز مستانه، یک کلام نافذ و یک نگاه الهی بود که همان روز و در همان محفل و البته نه فقط در طول حرکت کاروان که در طول تاریخ تا قیامت، کاخ ظلم را لرزاند و آن پیامرسانی زینب کبری(س) و امام سجاد (ع) بود. پیام عاشورا آنقدر نافذ و آنقدر کوبنده بود که از عصر روز عاشورا کربلا و کوفه شاهد قیام توابین و خونخواهان شد و همهچیز بر عکس آنچه امویان میپنداشتند رقم خورد.
اما پیام عاشورا چه بود و حسین چه کرد که با گذشت چهارده قرن روز به روز پرچمش بالاتر و باشکوهتر میشود؟ او چه گفت که مسلمان و غیرمسلمان او را الگویی ناب و تمام عیار میدانند؟ حریت و آزادگی، رشادت و مقاومت در مکتب حسین(ع) چگونه تعریف شد که جهان را پروانه شمع نورانی و آسمانی وجودش کرد؟!
واقعیت این است که اگر همه جهان را جمع کنیم تا در وصف خون خدا بنویسند، باز هم وصف او به پایان نمیرسد و باید گفت: « دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است» اما اگر همه اوصاف شنیده و ناشنیده آن حضرت را در یک سوی قرار دهیم خواهیم دید که در دیگر سو، حسین(ع) خود را و هستیاش را خالصانه در راه رضای دوست فدا کرد و این اخلاص و بندگی صفت ممتاز سالار شهیدان است. او آن روز که بر دوش پیامبر(ص) بود راضی به رضای حق بود و آن دم که «والشمر جالس علی صدره» باز هم راضی به رضای حق بود. درس بزرگ او پایمردی در راه حق و اخلاص و دست شستن از همهچیز حتی عزیزترین عزیزان بود. او با جان و دل، جان به راه دوست تقدیم کرد و خم به ابرو نیاورد، عاشقانه کودک شش ماههاش را به قربانگاه عشق برد و ذبح عظیم الهی شد. در حق اوست که حافظ گفته «مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی او بجا آورد» آری او وعده نکرد که اسماعیلش را به منای عشق بیاورد، اما جانانه به وعده جدش ابراهیم عمل کرد و عالم را مرید و شیفته خود کرد. تاریخ حتی یک سند ندارد که حسین(ع) در روز عاشورا ذرهای بدرگاه خدا شکوه و گلایه کرده باشد. برای او خدا مهم بود و همین که او میدید برایش کافی بود. و همینها بود که او را الگویی جاودانه و پرچم هر قیام حقجویی و حقطلبی در طول تاریخ کرد. در روزهایی که «دین افیون تودهها» نامیده میشد و عزاداری سمبل جهالت و خرافات، در روزگاری که رسما با عزاداری مخالفت میشد و برپایی عزای پسر رسول خدا(ص) ممنوع بود، در روزهایی که زیارت حسین(ع) مرگبار بود و مجازات قطع دست و پا و مرگ همراهان را در پی داشت، پیام حسین(ع) آرام آرام، چون خون در رگ جهان جریان داشت، به نرمی آب روان و زلال، بنیادهای بیداد را ذره ذره متزلزل میکرد. هیچ کس باور نمیکرد اما شد! امام ما از حسینیهها و مسجدها، از تکایای کودکانمان، از گهوارههایی که مادران، عزیزترینهایشان را در آن نذر شیرخوار کربلا میکردند، برپاکنندگان علم جهاد را برگزید و شور حسینی را به بالاترین فریاد در ویرانی کاخ یزید تبدیل کرد. هر مجلس عزاداری، کانون مبارزه شد و هر پرچم سیاه حسین بیرق ظلمستیزی شد. آنها که عزاداری را به سخره میگرفتند، آنها که حتی احتمال بیداری مردم را در هیاهوی غربزدگی و فساد نمیدادند به ناگاه با طوفانی به عظمت چهارده قرن انتظار مواجه شدند! به ناگاه با غرش و غریو جوانانی روبرو شدند که ذکر لبشان خطاب به شهدای کربلا «یا لیتنی کنت معکم» بود. با امام خمینی(ره)، فرزندی از سلاله حسین(ع) روبرو شدند که بی هیچ پروایی از تهمتها و تمسخرها فرمود؛ «آن گلی که مرتب آب به آن میدهند، زنده نگه داشته میشود و این گریهها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را» و دیری نگذشت که جهان با حقیقت بزرگ و نورانی سیدالشهدا آشنا شد. و حسین بار دیگر اسلام را احیاء کرد. اگر روزی پیامبر فرمودند؛ «حسین منی و انا من حسین» و ترجمان آن چنین شد که دین اسلام با خون حسین باقی ماند، بار دیگر و در عصر حاضر، حسین(ع) احیاگر دین جدش شد و امام راحل چه زیبا فرمود که: «خون سیدالشهدا، اسلام را بیمه کرد... محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است...»
امروز هم، عاشورا و تاسوعا و شور دلدادگان حسین(ع) در سوگ شهیدان کربلاست که به قول امام راحلمان(ره) سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح میکند. همین شور حسینی(ع) آمیخته به شعور است که سقف تاریک نظام سلطه جهانی را شکافته و طرحی نو در بستر اسلام ناب محمدی(ص) درانداخته است. و امروز، باز هم عاشوراست که حماسهآفرین است.




























ارسال کردن دیدگاه جدید