خاطره ای درباره کیاست شهید مدرس

زندگی شهید آیت الله سید حسن مدرس الگویی برای سیاستمداران و حق طلبان است و بازخوانی رفتارهای وی در کنش های سیاسی جالب توجه است.

درباره کیاست و تدبیر آیت الله مدرس خاطره جالبی از وی در کتاب مدرس در مکتب تربیتی اسلام نقل شده است.

می‌گویند در یکی از جلسات مجلس شورای ملی، دولت لایحه‌ای آورده بود و هنگام اخذ رأی شماره نمایندگان مخالف و موافق با آن برابر بود. جلسه در انتظار ورود یک نماینده بود تا نتیجه رأی‌گیری مشخص شود، سرنوشت لایحه تنها به رأی مثبت یا منفی همین یک تن بستگی داشت. لحظاتی درانتظار گذشت و همه چشم‌ها به در ورودی دوخته بود و کسی نیامد.

مرحوم مدرس رهبر جناح مخالف دولت بود، ناگهان چشمش به یکی از نمایندگان حاضر در جلسه افتاد که سر در گریبان برده چرت می‌زد، (خرمقدسی از همان نوع نمایندگانی که عین‌الدوله در پاسخ مشروطه‌خواهان که خواهان «عدالتخانه» و انتخاب نمایندگان ملت بودند گفت: دربار با درخواست شما در تشکیل عدالتخانه و انتخاب وکلایی از طرف ملت برای تشکیل مجلس ملی موافقت دارد مشروط به یک شرط و آن اینکه وکلا در امور سیاسی مملکتی به هیچ وجه دخالت نکنند!) البته که وکیل مزبور از موافقان دولت بود و بی‌شک رأیش با لایحه! ولی اتفاقاً به خاطر مقدس‌مآبی زیادی که داشت، به مدرس هم شخصاً ارادتی می‌ورزید (البته به علت سیادت و لباس روحانی او).

مدرس هوشیار، بی‌درنگ کنارش نشست و گفت: «این کار معلوم نیست تا کی به طول بکشد، بهتر نیست برویم توی حوضخانه مجلس نمازظهرمان را بخوانیم و برگردیم؟ با هم جلسه را ترک کردند و در حوضخانه وضو گرفتند و همین که خرمقدس به نماز ایستاد، مدرس از حوضخانه بیرون آمد و در را از پشت بست و به سرعت خود را به جلسه رساند و اعلام رأی کرد و لایحه دولت با یک رأی کمتر رد شد! پس از ختم کار، مدرس برگشت و در را گشود و با لهجه اصفهانی شیرین خود به زندانی ابله خویش گفت: «آخر مؤمن! حالا چه وقت نماز بود؟

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

اطلاعات بیشتر در مورد قالب های ورودی