بدبختی و خوشبختی انسان در گروی یک ارتباط است...
خبرگزاری شبستان آدمی همواره در جستجوی خوشبختی به دنبال راهکارهایی است تا بتواند به آن دست یافته و از شقاوت و بدبختی در امان بماند؛ در خصوص این دو مساله مهم زندگی با حجت الاسلام مسلم گریوانی، کارشناس ارشد کلام اسلامی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه اسراء گفتگویی انجام داده ایم، گفتگوی ما را با مولف کتاب های "خدایی که در این نزدیکی است" و "تبارشناسی فکری و نقد مبانی عرفان های نوظهور" می خوانید:
خوشبختی و بدبختی چه تعریفی دارد و چطور می توان به خوشبختی دست یافت و از بدبختی گریخت؟
کلمه خوشبختی و بدبختی، واژه ای فارسی و معادل عربی آن سعادت و شقاوت است که در منابع دینی با این عنوان ذکر شده است.
آنچه که امروزه از آن تعبیر به خوشبختی و بدبختی می کنیم اگر بخواهیم فارغ از آیات و روایات آن را بررسی کنیم باید گفت در لسان عموم مردم این دو واژه چند معنا دارد؛ مثلا برخی خوشبختی را موفقیت می دانند و بدبختی را عدم موفقیت. ضمن اینکه موفقیت نیز واژه ای عربی است و به معنای کامیابی. در این جایگاه خوشبخت کسی است که کامیاب باشد و بدبخت فردی است ناکام.
دسته ای دیگر خوشبختی را در رضایت از زندگی و اطرافیان و مسائل پیرامون می دانند و بدبختی را نداشتن رضایت از زندگی و اطرافیان و ... اما گروهی دیگر خوشبختی را در رسیدن به آروزها می دانند و بدبخت را کسی فرض می کنند که به آمال خود نرسد.
هر سه این موارد عیوبی دارند و رضایت مربوط به زندگی فعلی انسان هاست و آروز به آینده تعلق دارد و موفقیت مربوط به آروزهایی است که چه بسا آرزوی آن را نداشته و خواسته و ناخواسته به آن رسیده باشد. این سه تعبیر از خوشبختی و بدبختی در روان شناسی موفقیت، روان شناسی معنویت و عموم مردم است.
این خوشبختی ها و بدبختی هایی که تعریف و اشاره کردید چه عیوبی می توانند داشته باشند؟
عیب مشترک همه این موارد یاد شده این است که خوشبختی و بدبختی انسان را در ابعاد فردی، دنیوی و جسمانی او خلاصه کره اند. این سه معنا (موفقیت- رضایت- آرزو) در حقیقت بعد فردی، دنیوی و جسمانی انسان را تنها در نظر می گیرد. وقتی به فرد موفق و کامیاب خوشبخت گفته می شود یعنی او به لذتی رسیده که دنیوی است یا وقتی به فردی که رضایت را خوشبختی می داند، خوشبخت گفته می شود یعنی او به رضایت و خوشنودی رسیده است که چه بسا این احساس رضایت و سرور در سایه امری شهوانی و دنیوی محقق شده است. آرزوها نیز به همین منوال. بنابراین با این تعریف از خوشبختی و بدبختی که در کتاب های روان شناسی و میان عامه مردم باب شده اگر بخواهیم بنگریم، آیا خوشبخت کسی است که آرزوها و موفقیت ها و رضایت زندگی همین چند ساله رسیده باشد؟ آیا انسان به همین جسم و بُعد فردی و 70 سال زندگی محدود و خلاصه می شود؟ از نظر دین اسلام، انسان شخصیتی است که ادامه و امتداد دارد و لذت های او نامحدود است بنابراین چرا آرزوها، احساس رضایت و موفقیت او را در همین چند سال و بعد جسمانی، فردی و دنیوی او خلاصه کنیم؟
با این توصیف خوشبختی و بدبختی حقیقی چه معنایی دارند و راه دستیابی به سعادت و حذر از شقاوت چیست؟
سعادت با آسایش و لذت گره می خورد چنان که شقاوت با رنج و سختی گره می خورد؛ یعنی سعید کسی است که دارای لذت هایی است و شقی کسی که دارای رنج هایی است اما این رنج و لذت را باید معنا کنیم.
در حقیقت لذات مختلفی در انسان وجود دارد که به سه دسته تقسیم می شوند؛ دسته اول لذات جسمانی، به طور مثال وقتی جسم استراحت می کند لذت می برد یا وقتی انسان تشنه و گرسنه آب می نوشد و غذا می خورد، لذت می برد.
اما دسته دوم لذات علمی است؛ مثلا کسی که علم ندارد و نمی داند رنج جهل و بی اطلاعی است اما وقتی به علم می رسد لذت می برد. در احوال خواجه نصیرالدین طوسی بیان شده است وقتی او گره ای فلسفی یا ریاضی را حل می کرد، در خلوت خود فریاد می زد کجایند پادشاهان و پسر پادشاهان تا ببینند لذتی هم غیر از عیاشی و قدرت است!
اما بالاتر از آن، لذات معنوی است. گاه انسان در ارتباط با خدا به تجربه معنوی می رسد به عبارت دیگر با نیایشی و نمازی به لذتی می رسد که قابل مقایسه با لذات دو گروه پیش نیست. نقل شده است مرحوم نخودکی عالم جلیل القدر،در اوج برف دو رکعت نماز می خواند و شاهد این ماجرا بیان می کند شیخ ساعات طولانی در حالت رکوع بود و پشت ایشان از برف انبار شده بود اما سرمای زمستان را نمی فهمید و با خدای خود نیایش می کرد!
وقتی انسان به اوج این لذت می رسد دیگر رنج زمستان و سردی آن او را آزار نمی دهد. بنابراین اگر بشر به لذت برتر دست یابد، لذت جسمانی را فراموش می کند.
طبق متون دینی دو دسته اخیر یعنی لذت علمی و معنوی (فهم و عقل و تفکر و نیایش) برای انسان سعادت به همراه می آورد.
شقاوت چطور؟
شقاوت حقیقی به معنای رنج است البته منظور در اینجا رنج جسمی و مادی و دنیوی نیست؛ وقتی علم سعادت است، نقطه مقابل آن یعنی جهل، شقاوت است. جهل رنج است. از حضرت مسیح (ع) نقل شده که من هر دردی را می توانم درمان کنم جز حماقت و جهل!
البته این بدان معنا نیست که این درد لاعلاج است بلکه درمان آن بسیار دشوار است.
اما همان طور که ذکر شد، دسته سوم سعادت لذات معنوی است؛ نقطه مقابل آن رنج معنوی است که موجب بدبختی انسان می شود و باعث می شود که او ارتباط خود را با خالق قطع کند و این اوج بدبختی یک فرد است.
بنابراین، بزرگترین بدبختی نداشتن پول و قدرت و شهرت نیست همان گونه که معمولا مردم این موضوع را شقاوت دانسته و اگر پول و قدرت نداشته باشند خود را بدبخت می دانند، بلکه قطع ارتباط با خدا است؛ زندگی که در آن خدا و معنویت نباشد، زندگی نیست مُردگی است و فرد دچار افسردگی، ناراحتی و نداشتن آرامش می شود. بنابراین طبق متون دینی سعادت و خوشبختی عبارت است از لذاتی که علمی، تفکراتی، عقلی و معنویتی باشند و شقاوت نقطه مقابل این موارد است.
خدا کسی را که دوست دارد بیشتر بلا و رنج می دهد؛ حضرت علی (ع) می فرماید: البلاء للولا، بلا برای دوستان است و این غیر از بلایی است که خود انسان باعث آن می شود؛ مثلا گاه فرد که در اثر توجه نکردن به قوانین رانندگی دچار سانحه می شود می گوید خدا خیلی من را دوست دارد و به من بلا می دهد، در صورتی که این طور نیست و بلاهایی که خود مقصر و تولید کننده آن هستیم، نشانه بدبختی و دور شدن از خدا است نه خوشبختی. تنها بلایایی که از جانب خدا بدون دخالت انسان نازل می شود، را می توان دلیل بر ایمان و دوستی و نزدیکی به خدا دانست که البته اینها به ظاهر بلا هستند اما همراه با لذت عبودیت، صبر و ایمانند که این هم جزو سعادت انسان است و موجبات آب دیده شدن فرد در تقوا و ایمان را فراهم می کند.




























ارسال کردن دیدگاه جدید