نقشه راه ما میتوانیم(یادداشت روز)
«ما میتوانیم» منطق سهل و ممتنعی است، ممتنع است به اعتبار این که اقوام و ملتهای زیادی- بلکه همه ملتها و کشورها- دوست داشتهاند رؤیاها و آرزوها و آرمانهای خود را در عالم واقع متبلور کنند اما خیلی از آنها نتوانستند و آنجا که کار به موانع و مزاحمتها بهویژه از سوی حریفان گردنکلفت جهانی کشید، کم آوردند و عطای ما میتوانیم را به لقایش بخشیدند. برگشتند و سر جای خود نشستند و تازه توهم به سرشان افتاد که واقعگرا شدهاند و واقعیت این است که «ما نمیتوانیم»! از انقلابیهای فتح و ساف نظیر یاسر عرفات بگیرید تا نامجویان اقتدارطلب در وسعت فاصله آلمان تا ژاپن که سودای سیادت بر جهان را داشتند اما امروز به انحای مختلف از سوی ابرقدرتها تحقیر میشوند و نمیتوانند حتی صدا به اعتراض بلند کنند. درباره شنود مکالمات صدراعظم آلمان از سوی سازمان سیا گفته شد که خیلی به خانم مرکل توهین شده و او از دوستان آمریکایی خود بهشدت دلسرد شده اما چهقدر توانستند اعتراض کنند؟ یا مثلا ژاپن امروز به هنگام دستدرازی نظامیان آمریکایی به شهروندان این کشور چهقدر میتواند معترض باشد.
«ما میتوانیم» اگر از سر هیجان و بدون تدارک لوازم آن بود، یا از ابتدا موهوم است و یا گوینده آن در میانه راه جا میزند. با این همه، «ما میتوانیم» شعار سهل و ممکنی است اگر که روی اصول و مبتنی بر چینش ارکان و علل آن باشد. در این میان باید بررسی کرد که چرا در طول تاریخ، مسلمین دلگرم به نصرت الهی، در برخی مقاطع ناکام شدند و نوار پیروزیهای آنها از هم گسیخت؟ یا اینگونه بپرسیم که ارکان منطق «ما میتوانیم» کدام است و با کدام لوازم، این گفتمان در عالم واقع- به شهادت واقعیتهای متواتر- کارگر میشود و معجزه میکند؟ به نظر میرسد مجاهدت از سر بصیرت، علت موجده و مبقیه در تحقق آرمان «ما میتوانیم» است. در حقیقت، تقارن شعار «ما میتوانیم» و «وعده نصرت الهی» مستلزم شرایطی است که باید به عنوان کلید اصلی همه مشکلات و چالشها، همواره دغدغه فکر و ذهن سیاستمداران، روشنفکران، و صاحبان رسانه و منبر و تریبون باشد. یک مسئله مهم در این میان این است که پیروزی کی و چگونه ممکن است؟
در همین زمینه رهبر معظم انقلاب مرداد سال 1381 در دیدار با جمعی از دستاندرکاران روزنامه کیهان فرمودند «ما خلاف جریان حرکت نمیکنیم. اساسا دین خدا بر طبق جریان آفرینش است. سنت الله التی قدخلت من قبل. سنت الهی بر همین است. ولو قاتلکم الذین کفروا لَوَلّوا الادبار ثم لایجدون ولیّاً و لا نصیراً. کفار اگر در قضیه حدیبیه با شما مبارزه و مقاتله میکردند، آنها شکست میخوردند «ما میتوانیم» منطق سهل و ممتنعی است، ممتنع است به اعتبار این که اقوام و ملتهای زیادی- بلکه همه ملتها و کشورها- دوست داشتهاند رؤیاها و آرزوها و آرمانهای خود را در عالم واقع متبلور کنند اما خیلی از آنها نتوانستند و آنجا که کار به موانع و مزاحمتها بهویژه از سوی حریفان گردنکلفت جهانی کشید، کم آوردند و عطای ما میتوانیم را به لقایش بخشیدند. برگشتند و سر جای خود نشستند و تازه توهم به سرشان افتاد که واقعگرا شدهاند و واقعیت این است که «ما نمیتوانیم»! از انقلابیهای فتح و ساف نظیر یاسر عرفات بگیرید تا نامجویان اقتدارطلب در وسعت فاصله آلمان تا ژاپن که سودای سیادت بر جهان را داشتند اما امروز به انحای مختلف از سوی ابرقدرتها تحقیر میشوند و نمیتوانند حتی صدا به اعتراض بلند کنند. درباره شنود مکالمات صدراعظم آلمان از سوی سازمان سیا گفته شد که خیلی به خانم مرکل توهین شده و او از دوستان آمریکایی خود بهشدت دلسرد شده اما چهقدر توانستند اعتراض کنند؟ یا مثلا ژاپن امروز به هنگام دستدرازی نظامیان آمریکایی به شهروندان این کشور چهقدر میتواند معترض باشد.
«ما میتوانیم» اگر از سر هیجان و بدون تدارک لوازم آن بود، یا از ابتدا موهوم است و یا گوینده آن در میانه راه جا میزند. با این همه، «ما میتوانیم» شعار سهل و ممکنی است اگر که روی اصول و مبتنی بر چینش ارکان و علل آن باشد. در این میان باید بررسی کرد که چرا در طول تاریخ، مسلمین دلگرم به نصرت الهی، در برخی مقاطع ناکام شدند و نوار پیروزیهای آنها از هم گسیخت؟ یا اینگونه بپرسیم که ارکان منطق «ما میتوانیم» کدام است و با کدام لوازم، این گفتمان در عالم واقع- به شهادت واقعیتهای متواتر- کارگر میشود و معجزه میکند؟ به نظر میرسد مجاهدت از سر بصیرت، علت موجده و مبقیه در تحقق آرمان «ما میتوانیم» است. در حقیقت، تقارن شعار «ما میتوانیم» و «وعده نصرت الهی» مستلزم شرایطی است که باید به عنوان کلید اصلی همه مشکلات و چالشها، همواره دغدغه فکر و ذهن سیاستمداران، روشنفکران، و صاحبان رسانه و منبر و تریبون باشد. یک مسئله مهم در این میان این است که پیروزی کی و چگونه ممکن است؟
در همین زمینه رهبر معظم انقلاب مرداد سال 1381 در دیدار با جمعی از دستاندرکاران روزنامه کیهان فرمودند «ما خلاف جریان حرکت نمیکنیم. اساسا دین خدا بر طبق جریان آفرینش است. سنت الله التی قدخلت من قبل. سنت الهی بر همین است. ولو قاتلکم الذین کفروا لَوَلّوا الادبار ثم لایجدون ولیّاً و لا نصیراً. کفار اگر در قضیه حدیبیه با شما مبارزه و مقاتله میکردند، آنها شکست میخوردند
دقت در مجموعه بیانات ولیامر مسلمین نشان میدهد ایشان در دیدار با نوع مخاطبان- از مردم عادی، تا دانشوران و فناوران و سیاستمداران و دیپلماتها- به اهمیت کلید واژه مجاهدت و آسیبشناسی مسئله بیارادگی و ضعف استقامت پرداختهاند. ایشان تیرماه 1386 در بازدید از پژوهشکده رویان وابسته به جهاد دانشگاهی ضمن تبیین دیگری از موضوع جهاد و مجاهدت و نسبت آن با مواجهه با دشمن یادآور شدند «مجموعه، مجموعه علمی است اما در چه جهتی باشد تا جهاد باشد؟ این مهم است. نگاه کنید ببینید برای کشور شما، برای انقلاب شما، برای اهدافی که این انقلاب ترسیم کرده، کدام دشمن عنود در کمین نشسته و شما باید با آن مبارزه کنید؟ کارتان در این صراط که شد، میشود جهاد. بنابراین اگر دنبال علمی بگردید که این علم، دشمنان آن اهداف را نه فقط ناراضی نمیکند، خرسند هم میکند، این جهاد نیست. فرض کنیم جهاد دانشگاهی یا فلان مؤسسه مربوط به جهاد دانشگاهی بگوید در سال صد یا پانصد مقاله از من در ISI منتشر شد؛ این ملاک نیست. این مقاله در چه جهت بود؟ به چه درد شما خورد؟... کار جهادی باید هدفمند، درست متوجه آرمانها و هوشمندانه و عاقلانه و دشمنشکن باشد».
ایشان در ادامه همین بیانات فرمودند «سعی کنید هویت جهاد تغییر نکند... این طبیعی نیست که ما بگوییم یک راهی را حرکت کنیم برویم، گاهی هم با شور و خیلی با هیجان، بعد از یک نقطه، ناگهان زاویه بزنیم! بعد این زاویهها اینقدر ادامه پیدا کند که تبدیل شود به عکس! این به هیچوجه طبیعی نیست. بعضیها توجیه میکنند خوب آقا! اول انقلاب، اول انقلاب بود، حالا زمان اثر گذاشته، ما عوض شدیم! نهخیر، زمان بر روی عنصرهای ضعیف و بیریشه و اعتقادهای واهی و مبتنی بر احساس محض اثر میگذارد یا زمان با همراهی طمعها و هوسها اثر میگذارد. انالذین تولّوا منکم یومالتقی الجمعان انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا. قرآن میگوید آنهایی که در جنگ احد برگشتند، طاقت نیاوردند بایستند، این لغزش اینها به خاطر آن کاری است که قبلا کردند. ما وقتی روح را نساختیم، خودمان را محکم نکردیم، معلوم است هر مُماسی روی آن اثر میگذارد؛ یکی، دوتا، سهتا، ناگهان میبینید که شکلش عوض شد اما وقتی که مثل فولاد آبدیده، محکم و استوار و بر مبنای تفکر درست و منطق صحیح، هویت دینی و انقلابی انسان شکل گرفت، هر چه زمان بگذرد، این هویت روشنتر، واضحتر، جذابتر، مستحکمتر میشود. آدمها این جورند، نهادها هم این جورند. نگذارید این نهاد تبدیل شود به یک هویت دیگر، هویت غیردینی، غیرانقلابی».
ایشان همچنین 23 خرداد 1390در تبیین همین لغزشها و فروپاشی درونی برخی از چهرههای سابقا انقلابی خطاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند «عمل بد، به عدم استقامت در میدان منتهی میشود. عمل بد به تغییر باورها منتهی میشود... ما تعجب میکنیم گاهی اوقات وقتی میبینیم عقاید افراد دگرگونی پیدا میکند. حالا به عامه مردم و به متن جامعه کاری ندارم؛ انسان گاهی روی نخبگان نگاه میکند، وقتی یک خرده تفحص میکند، میبیند که این مربوط میشود به همین آیه شریفه انّما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا. یک پوسیدگی در دندان به وجود میآید، به آن نمیرسیم، یک وقت میبینیم زیر یک چیز سختی دندان شکست؛ میفهمیم ظاهر خوبی داشته اما پوک بوده. انسان یک شکستگیهای این جوری را مشاهده میکند».
کم نیستند مردمان و امتهای مؤمن که لگدکوب جباران شدند و وعده حمایت الهی شامل آنان نشد. چرا؟ پاسخ این پرسش مهم را حضرت آیتالله خامنهای هفتم دیماه 1390 در دیدار سفیران جمهوری اسلامی تبیین کردهاند. «به خدای متعال باید حسنظن داشته باشیم. خداوند متعال ملامت میکند آن کسانی را که به او حُسنظن ندارند؛ سوءظن به خدا دارند. سوءظن به خدا این است که انسان خیال کند این که فرموده است ولینصرنّالله من ینصره، خلاف واقع است... آن وقت خدای متعال میفرماید و یعذب المنافقین و المنافقات والمشرکین و المشرکات الظّانین بالله ظنّالسّوء...[این که فرموده] انالله یدافع عنالذین آمنوا، خب خیلی از مؤمنین در دنیا هستند که خدا از آنها دفاع نکرده، مؤمنینی که زیر لگد مستکبرین دارند له میشوند. چرا؟ این به خاطر این است که به سنتهای دیگر الهی عمل نشده است. حرکت نشده، قیام نشده، اقدام نشده. بنابراین مجاهدت لازم است، تلاش لازم است. یک ملتی اگر مؤمن به خدا بود، اما تلاش و مجاهدت نکرد، البته لگدمال میشود؛ آن یدافع عنالذین آمنوا دیگر اینجا نمیگیرد... این است که باید حرکت کرد، اقدام کرد، تصمیم گرفت. این همان مبارزه مقدسی است که یک مؤمن عمل خود را وقف آن میکند. خب نقطه مقابلش هم میل به راحتطلبی است. مبارزه دردسر دارد، شکی نیست. هر حرکت دشواری در راه هر آرمان بلندی، نفس راحتطلب عافیتجوی انسان را میآزارد. انسان میل به راحتطلبی دارد. اگر بر این میل فائق آمدیم، اگر توانستیم همت خود را، نیروی خود را در راه این آرمان بسیج کنیم، البته سختیهایی دارد اما رسیدن به قله و موفقیت را هم دارد».




























ارسال کردن دیدگاه جدید