عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
تهران-ایرنا- دوم بهمن سالروز درگذشت تصنیف سرای معاصر ایران، ابوالقاسم عارف قزوینی است. او که با سرودن تصنیف های وطنی در راه احقاق حق مردم و دفاع از این مرز و بوم، نام و یاد خود را در تاریخ ادبیات ایران زمین ماندگار و جاودان ساخت.
[عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت]
ابوالقاسم قزوینی مشهور به عارف از شاعران و تصنیف سازان ایران در 1259 هجری خورشیدی در قزوین دیده به جهان گشود. وی از همان اوان کودکی با استعدادی که از خود نشان داد صرف، نحو عربی و فارسی را آموخت و همچنین خط شکسته و نستعلیق را نیز فراگرفت.
عارف قزوینی با فراگیری موسیقی نزد حاج صادق خرازی و با پیشرفت در این علم، نام خود را در عالم شعر و موسیقی ایران زمین جاودانه ساخت.
وی در 16 سالگی به تهران آمد و بعد از مدتی با صدای خوش و نوای موسیقی خویش آوازه شهرت خود را در این شهر گسترانید و بدین ترتیب به دربار راه یافت.
با آغاز نهضت مشروطه خواهی در ایران، عارف قزوینی به مشروطه خواهان پیوست و توانست با غزل های خود به موفقیت این نهضت کمک کند که یکی از معروف ترین آثار خویش را نیز در آن زمان با نام پیام آزادی سرود.
او اغلب شعرها و تصنیف هایش را با درون مایه سیاسی می سرود، شعرهایی که ساده، روان و دربردارنده احساس آزادی خواهانه ملت ایران بود و در آگاهی بخشی به مردم تاثیر بسیاری داشت. تصنیف های او در مسیر مبارزه ی مردم ایران حتی پس از مرگش نیز همچنان رایج، دلنشین و ماندگار بود.
عارف برای نخستین بار با ترکیب مضامین بکر اجتماعی در شعر و موسیقی به انعکاس افکار خویش پرداخت و با طبع هنرمندش مردم را با حقوق اجتماعی خویش آگاه ساخت.
وی بزرگ ترین ضربه به موسیقی را رایج نبودن نت و آشنا نبودن موسیقیدانان ایرانی به اصول علمی موسیقی می دانست.
عارف قزوینی که علت عقب ماندگی ایران را سلسله قاجار می دانست، همراه مردم برای پایان دادن به این حکومت تمام تلاش خود را به کار بست. وی امیدوار بود تا با تغییر اوضاع، جامعه در راه پیشرفت اجتماعی و تحقق آرمان های مشروطیت پیش رود. اما با روی کار آمدن رضاخان، وی و دیگران دریافتند که نمی توانند به حکومت پهلوی برای احقاق حق و آزادی خواهی امیدوار باشند، بنابراین حرکت آزادی خواهانه خود را از نو آغاز کردند.
عارف قزوینی در طول این سال ها در کنار فعالیت های سیاسی خود، جایگاه ادبی خویش را در میان شاعران ایران زمین ثبت و جاودانه کرد. وی نزدیک به 30 تصنیف و چند مارش و سرود از خود بر جای گذاشته که شعرهایش در دیوانی به چاپ رسیده است. مردم تصنیف های او را به دلیل سادگی و نداشتن اوج و اینکه غالب تصنیف ها قابل اجرا روی یک یا 2 گوشه بود، می توانستند به سادگی بخوانند.
شعرها و تصنیف های عارف بازتاب گسترده ای در ادبیات انقلابی تاریخ معاصر ایران پیدا کرد. شعرهای او در وصف آزادی چنان شورانگیز است که بعد از چند نسل هنوز شور و احساس را در شنوندگان برمی انگیزد، ضمن آنکه تصنیف های او و آهنگ هایی که برای این تصنیف ها ساخته و پرداخته، سرفصل حرکتی نو در موسیقی سنتی ایران به شمار می آید.
از جمله آثاری که از عارف قزوینی به یادگار مانده است می توان به ای امان از فراقت امان، نمی دانم چه در پیمانه کردی، باد فرح بخش بهاری وزید و ای دست حق پشت و پناهت بازآ، اشاره کرد.
عارف قزوینی در دوره پایانی زندگی خویش به دلیل مبارزه علیه رضا خان به همدان تبعید شد و سرانجام این تصنیف سرای معاصر در دوم بهمن 1312 هجری خورشیدی در همدان دیده از دنیا فروبست و برای همیشه دنیای شعر و ادب ایران را ترک کرد.
امروز فرصت مغتنمی است تا با مرور شعرهای این شاعر آزاده، یاد او را در خاطره ها زنده نگه داریم:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل، بلبل ازین غصّه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ!
چه بدکرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ!
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ!
از اشک، همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایّام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عُشّاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است
برگرفته از :کتاب زندگی نامه عارف قزوینی




























ارسال کردن دیدگاه جدید